![]() |
![]() |
|
|
گفتی تنهام نزار،تنهات نزاشتم گفتی گذشته را جبران می کنم،گفتم باشه گفتی اگه منو دوست داشتی پایه همه چی می ایستادی،ایستادم گفتم من نمی تونم هیچ نیازیتو بر طرف کنم،گفتی من به همینم راضی هستم گفتم ما به درد هم نمی خوریم،گفتی چرا اتفاقا به درد هم می خوریم گفتم بی خیال شو،گفتی دیگه نمی تونم گفتم فکر کن من مردم،گفتی از این حرفا نزن گفتم از بچگی دوست داشتم،گفتی منم همینطور گفتم چرا بهم نگفتی،گفتی تو که اخلاقه منو میدونی، نمی دونستم چجوری بهت بکم و کلی گفتم و گفتنی های دیگه پس چی شد که منو ول کردی و رفتی ... همش شعار بود؟ منو گذاشته بودی سر کار؟ احساساته منو به بازی گرفتی؟ مگه من احساساتم و از سر راه اوردم؟ این رسمش بود؟ ------------- ...حلالت نمی کنم می سپرمت به سرنوشت... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 14:55 توسط دختر تنها 1370 |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
هر وقت دلم میگیره میام و به وبم سر میزنم(یه جورایی،وقتای دل تنگیمو پر میکنه).یعنی اگه من این وبلاگو نداشتم درد،دلمو به کی می تونستم بگم؟ انگار فقط من تو این دنیا غم دارم؟ولی نه اینطور نیست،همه غم و دارن ولی کم و زیاد داره!!!نمیدونم چرا هیچی اونطور که دلم میخواست نبود و همه چیز با من ساز مخالف می زد،دقیقا یکسال از مشکلم گذشت(85)!!!احساس میکنم که خدا منو بعضی وقت ها فراموش می کنه!!!هنوزم تنهام و تنها هم خواهم ماند.امیدوارم که همتون به عشقتون برسید.مرسی از اینکه به وبم سر زدید،نظر یادتون نره.خوش باشید.بابای. *سمن/متولد:1370/شیراز * |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| نویسندگان |
|
دختر تنها 1370 دختر تنها |
|
RSS
|